عکس رنگی
سلام آلبالوی مامان خوبی ؟؟؟؟؟
عزیز دلم آخرین بار که رفتم دکتر واسم عکس رنگی نوشت
عزیزم از همون مطب تا خونه همش گریه کردم آخه شنیده بودم عکس رنگی خییلییییی درد داره
از اون روز تا دوهفته بعدش شبا اصلا نمیتونستم بخوابم و شب و روز گریه میکردم همش میگفتم خدا چرا من؟؟؟؟؟
خلاصه تا شد پنج شنبه و من و بابایی و مامان جون خاله فریما رفتیم مطب دکتر پایدار زندایی یاس هم خودش اومد اونجا چی بگم از استرسم قلبم داشت وایمیستاد دیگه وقتی زندایی اومد اشکام اومد مامان جون و خاله فریما هم با من گریه میکردن تا اینکه دکتر صدا زد و رفتم داخل دیگه از بگم که همش درد بود ودرد بود و درد خیلی بد بود مامانی ولی همش به شما و اومدن شما فکر میکردم پس تحمل میکردم.
بعد هم که کار دکتر تموم شد خاله فریما اومد کمکم کرد و با هم رفتیم بیرون و بعدشم من اومدم خونه مامان جون تا دوروز درد وحشتناکی داشتم ولی کم کم اروم شدم.
عزیزم من همه ی اینکارا رو واسه اومدن شما میکنم پس زودی بیا و دل بی قرارمو آروم کن .
منتظرم مامانی


عکس رنگی 


