آشیانه  پر مهر ما آشیانه پر مهر ما ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
وب مامان منتظروب مامان منتظر، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

رایان کوچولو

عروسکم

سلام عروسکم  خوبی مامانی؟؟؟؟اونجا بدون من خوش میگذره؟؟؟اینجا که بدون شما خوب نیست. عروسک جون دیروز عمه الهه و عمه الهام اومدن خونمون جلو موهای آرمیتا رو کوتاه کردم اینقدر ناز شد . الان م اومدم آرایشگاه پیش مامان جون طهر هم با هم میریم خونه باباجون،یه سر هم به خاله فریما میزنم آخه خونه خاله فریما با باباجون کنار همه. عروسک جونم منتظرم اینماه مهمون دلم شو. دوستت دارم 
15 دی 1393

مادر

به سلامتی زن هایی که مادر نیستند آنهایی که نمیتوانند مادر باشند آنهایی که هرگز مادر نخواهند شد آنهایی که قبلا مادر بودند ولی فرزندشان را از دست داده اند و به سلامتی مادران خفته در خاک.
15 دی 1393

ایثار زن

نه ماه انتظار ویک عمر نگرانی حس آزاد دخترانه را به مهر مادری دادن بزرگترین ایثار یک زن است
15 دی 1393

این روزها

سلام عروسک جونم  خوبی  عزیزم؟ عروسک جون این روزا همش دلهره دارم دلم شور میزنه،عروسکم  شما فکر میکنی  این ماه دیگه مهمون دلم  میشی یا نه؟؟ عروسک جونم خیلی استر س دارم یعنی  این ماه لطف خدا شاملم میشه  شما میای پیشم ؟نمیدونم. گلم منتظرم
14 دی 1393

لالایی

لالایی شیرازی: لالالالا گل آبشن کاکا رفته روشن لالالالا گلخشخاش کاکا رفته خدا همراش لالالالا گل زیره بچم آروم نمیگیره گل سرخ منی شاله بمونی زعشقت میکنم من باغبونی تو که تا غنچه ای بویی نداری همین که واشدی بادیگرونی لالایت میگم و خوابت نمی آد بزرگت میکنم یادت نمی آد عزیز کوچکم رفته به بازی به پای نازکش نشینه خاری به منقاش طلا خارش درآید به دستمال حریر رویش ببندید لالالالا گل پسته بابات رفته کمر بسته لالالالا گل خشخاش بابات رفته خا همراش لالالالا گل نعنا باباترفته شدم تنها
13 دی 1393

شوهری

اینم تقدیم به شوهریم چشات آرامشی داره که تو چشمای هیچکی نیست                                                 میدونم که توی قلبت به جز من جای هیچکی نیست چشات آرامشی داره که دورم میکنه از غم یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی تو با لبخند شیرینت به من عشق و نشون دادی بمون و زندگی رو با نگاهت آسمونی کن بم...
12 دی 1393

عروسک جون

سلام عروسک جونم عزیزم ببخشید دیر به دیر میام.هفته پیش که از شنبه تا سه شنبه خونه عمو فرهاد بودیم همه بودن مامان جون بابا جون دایی فرشید زندایی یاسمن خاله فریما خاله شیوا بابایی.جات خالی بود عزیزم. یکشنبه شب هم شب یلدا بود عروسکم.عروک جون اونجا که رفتیم بیرون یه لیاس خوشگل واست خریدیم اینقدر ذوق کردم بابایی کلی بهم خندیده ولی به مامان جون گفته بود من بچه دار بشم دنیا رو به پاش میریزم. عروسک جونم بازم مثل همیشه یادت نره منو بابایی منتظریم.
11 دی 1393