عروسک مامانی
سلام عروسک مامان
خوبی عزیز دلم؟؟
ببخش مامان نبودم چندروز که حالم خوب نبود بعدش هم که نتم قعط شد ولی خاله فریما زحمت کشید به جای من واست نوشت.
از این چند وقت واست بگم
بازم تلاشمون هیچ نتیجه ای نداشت و شما پا به دلم نذاشتی چقدر گریه کردم و غصه خوردم که خودم میدونم و خدای خودم ولی مامانی من دست از تلاش برنمیدارم وامیدم به خداست.
دیگه اینکه هفته ی پیش تولد دوقلوهای عمه امیر عباس و امیر علی بود جای شما خالی مامانی خوش گذشت.
خاله فریما هم با هانیا رفته چابهار عقد برادرشوهرش که پسر عمه ی من هم میشه عرشیا هم پیش باباجون و مامان جون میمونه
عروسک جونم از دیروز عصر عرشیا اومد خونه ما شب کلی با بابایی فوتبال بازی کردن منم داور بودم .شب هم پیش منو بابایی خوابید اینقدر حس خوبی بود اینقدر نگاش کردم کی میشه شما بیای پیشم بخوابی و من از وجودت آرامش بگیرم گلم.
خیلی دوست دارم منتظرم بای بای عزیزم


عروسک مامانی 



