آشیانه  پر مهر ما آشیانه پر مهر ما ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
وب مامان منتظروب مامان منتظر، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

رایان کوچولو

هیچ کس نمیفهمد

این روزها هر ڪسے مرا مےبیند از حال و روزم مے پرسد شڪ نڪن ڪہ اگر هم از حالم بگویم هیچ ڪس نمے فهمد همین قدر بدان ڪہ بہ طرز خیلی خیلی تلخے،آرامم بَعضی وَقتا خِیلی سَخته که پیش بقیه وانِمودکنی حالِت خوبه. درحالی که دوست داری از ته دِل فریاد بکشی داغونم.
29 فروردين 1395

خداااااا داغووووونم

سلام خوشگل مامان خوبی؟؟؟ عزیزم از خودم واست بخوام بگم که داغووونم عزیز دلم مامان من باید ۱۴پری میشدم ولی نشدم تا ۲۰هم صبر کردم خیلی خوشحال شدم گفتم حتما دیگه شما اومدی و چند بار تست کردم ولی همش منفی منفی وبازم شما نیومدی دیگه رفتم دکتر دکتر هم گفت که حامله نیستم و دیگه واسم آمپول پروژسترون نوشت آمپولا را زدم ولی بازم بااینکه امروز ۲۸هست هنوز خبری از خانم پری نیست حالم خیلی بده دل درد و کمر درد امونم رو بریده نه حال جسمیم خوبه نه حال روحیم . عزیزم پس کی میخوای بیای پس کی میخوای منو از اینهمه ناراحتی و اضطراب رها کنی. رسما داغوونم عروسک   خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم  همانی که وقتی دلش می گیرد و...
28 فروردين 1395

خدایی هست

دستم به آرزوهایم نمی رسد   آرزوهایم بسیار دورند...   ولی درخت سبز صبرم می گوید:   امیدی هست...خدایی هست...   این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم   شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...
28 فروردين 1395

میشنوییی؟؟؟؟

خـدایـــا     مـےتونَـم چـَند لَـح ـظــہ بـاهـاتـ خَلـوَتـ کـُنـــَم؟     قـولـ مـ ــے دَهـَم     بیـشـتَر اَز چَ ـند لَـحظـہ وَقـتـت را نَـگـیـرَم     گـــوشِـتـ ُ بــیار جـ ِلـــو...     بیــا   نَـزدیــکـ ـتَـر...     مـَـن خَ ـستـ ِه اَم     مــےشنَوـے؟
28 فروردين 1395

معجزتو میخوام خداااااا

خدایا حواست هست؟!.. یادته هر کی میخواست از تو نا امید بشه  بهش میگفتم  ارتباطت با خدا به تار مویی بند شده... یا به دستت بریده میشه  یا میشه طنابی سفت و محکم... یهو به خودشون میومدن  طنابش میکردن و برمیگشتن بهت؟! یادت هس واقعا؟! چند نفرو برگردوندم برات؟! من به این کوچیکی و تو به اون عظمتت... منت نیس مشتی دلخورم ازت... ”معجزتو اگه داری !... اگه لایقشم !... الان میخوامش نه روز مبادا... هر چی تو چنته داری رو کن برام نزار این یه تار مو‌ رو ‌پاره کنم خودت طنابش کن کار من نیست... ...
28 فروردين 1395

بدون تاخیر

این حس مادرانه هیچ منطق وزبانی سرش     نمیشود.     وقتی طغیان می‌کند دیگر نمی‌توان آن راآرام     نمود.   هیچ قدرتی یارای مقابله با آن را ندارد.     هیچ دارویی تسکین دهنده آن نمیباشد.     و این امر صبر کن را نمیفهمد.     نمی خواهد بفهمد فقط او را میخواهد.     بدون تاخیر..... ...
19 فروردين 1395

بعضی چیزها

.   بعضی چیزها را ” باید ” بنویسم   نه برای اینکه همه ” بخونن ” و بگن ” عالیه ”   برای اینکه ” خفه نشم ”   همین !!   .
18 فروردين 1395